نبودن پشتوانه برای فعالیت هنری مشکلی است که بسیاری از هنرمندان ایران در سالهای اخیر با آن دست به گریبان بودهاند. مرگ دردناک ثریا حکمت هنرپیشه قدیمی سینما و تلویزیون و از دست رفتن اصغر بیچاره نخستین عکاس سینمای ایران نمونههای تلخی از همین نبودن پشتوانه برای هنرمندان به حساب میآیند.
این اتفاقات درحالی نو به نو میافتند که خروجی فعالیتهای تلویزیون نشان میدهد تولید آثار هنری داخلی در این سازمان بهعنوان یک اولویت مطرح نیست. درشرایطی که مدیران سازمان صداوسیما از نبودن پول کافی برای استفاده از ظرفیت هنرمندان درحوزههای مختلف سخن میگویند، بیکاری بازیگران پیشکسوت تلویزیون به امری واضح و بدیهی تبدیل شده است. درچنین وضعی بسیاری از چهرههای شناختهشده و قدیمی که در سالهای گذشته به صورت مکرر با این رسانه همکاری داشتند، در خانه ماندهاند و آنطور که از گفتوگوهای هر روزه برخی از آنها برمیآید، در تأمین هزینههای زندگی با مشکل مواجه شدهاند.
روز گذشته یکی از همین بازیگران قدیمی از مشکلاتی که بیکاری برایش ایجاد کرده، سخن گفت. گیتی معینی بازیگر پیشکسوت تلویزیون با طرح این موضوع که بازیگران نقشها را میخرند و میفروشند، به مهر گفته: «پنجسال است درسریالی بازی نکرده است».
معینی بازیگر تلویزیون درباره شرایط فعلی برای بازیگران با بیان اینکه این روزها همه چیز براساس رابطه است، گفت: «بازیگران نقش را میخرند، میفروشند و دیگر افرادی مثل ما نمیتوانیم در این حوزه حضور داشته باشیم. من مدتی بود که فقط برنامه رادیویی «نقره بارون» را داشتم که در آنجا اجرا میکردم و به معضلات اجتماعی میپرداختم، اما همان هم قبل از ماه مبارک رمضان به پایان رسید. چند سالی است که در تلویزیون بازی نداشتهام و بسیاری از همکاران همسن من نیز افسرده شدهاند. ما مریض میشویم و نیاز به پزشک داریم اما حتی ممکن است پول پزشک را هم نتوانیم پرداخت کنیم».
از نکات جالبی که در گفتوگوی معینی به چشم میخورد، میتوان به تقلبیبودن سکههای اهدایی ازسوی یکی از تهیهکنندهها به او اشاره کرد. معینی گفته: «دستیار تهیهکننده یکی از پروژههایی که با آن همکاری داشتم، به من سکهای داده بود که چندی پیش برای فروش آن رفتم اما به من گفتند که سکه تقلبی است. ازسوی دیگر گاهی هم کار میکنیم، ابتدا مبلغی میدهند و بعد از آن باقی هزینه را نگه میدارند و میگویند. بعد از بازی دیگر نمیتوانید عوامل کار را پیدا کنید و دستمزد خود را با آنها تسویه کنید».
او که سرپرست خانوار است، مانند بسیاری دیگر از چهرههای قدیمی تلویزیون روزگار سختی را میگذراند. در این بین بسیاری از بازیگران دیگر هم هستند که از اوضاع موجود در تلویزیون مینالند.
همین چند وقت پیش بود که افسر اسدی بازیگر پیشکسوت تلویزیون گفتوگوی جنجالی انجام داد و در آن اعلام کرده بود دور سینما و تلویزیون را خط کشیده و سر چهارراهها گلفروشی میکند. شنیدن این جملات ازسوی مردمی که سالها نقشآفرینی اسدی در مجموعههای مختلف را در یاد سپرده بودند، منقلبکننده بود.
او بعدا درباره دلایل مطرح کردن چنین جملاتی گفت: «من سر چهارراه گلفروشی نکردهام اما جسارت این کار را دارم که چادر ببندم و یک عروسک پشت سرم بگذارم و با یک مجمره سر چهارراهها بروم و جلوی خودروها اسپند دود کنم. میخواهم بگویم افسر اسدی از گرسنگی نمرده اما این خیلی بد است که فشارهای اقتصادی باعث شود به فردی که اندک اعتباری در هنر دارد و مردم از او گریزان نیستند، بها داده نشود و درنهایت بالاجبار دست به چنین کاری بزند.»
اسدی این اظهارات را واکنشی میدانست در مواجهه با شرایطی که بسیاری از بازیگران قدیمی با آن دست به گریبان هستند. خودش میگفت: «این یک جیغ بنفش بود. تا کی این افرادی که صحنه را اشغال کردهاند، میخواهند جلوی دوربین باشند و بقیه از نظر کاری و معیشتی درشرایط سخت قرار بگیرند؟ این افراد زمانی انرژی و توان داشتند و همه حلوا حلوایشان میکردند اما حالا یک گروه چشم سبز وارد میدان شدهاند. واقعا اینها صحیح نیست و حرفهای من هم درددل بود».
به هرحال در سالهای اخیر بیپولی تلویزیون دلیل دعوت نکردن از چهرههای قدیمی برای حضور در سریالها عنوان شده است. درچنین شرایطی نکته تأملبرانگیز خریداری سریالهای کرهای و پخش آنها از شبکههای مختلف است. درشرایطی که بسیاری از پیشکسوتان تلویزیون از بیمه و پشتوانهای برای گذران زندگی برخوردار نیستند و زمینه برای حضور ادامهدارشان در سریالها فراهم نیست، مسئولان شبکههای مختلف پول خرج میکنند تا سریالهای کرهای (و نه سریالهای درجه یک بینالمللی) را خریداری کنند. درچنین شرایطی معلوم نیست کرهایها چطور توانستهاند از دریاچه رو به خشکی تلویزیون ایران کره بگیرند! اگر پول نیست، هزینه خرید این سریالها چطور تأمین میشود؟ اگر بودجه هست، چرا به جای این خریدهای نامناسب و کمکیفیت از هنرمندان داخلی حمایت نمیشود؟ این سوالها پابرجا هستند و مدتهاست بدون پاسخ ماندهاند. باید امیدوار بود بالاخره مدیرانی بیایند و سوالات بیجواب مانده را دریابند!/